اطلاعات تماس
تهران 88314631 info@rsweek.ir هفت تیر، شهید مازندرانی، پلاک 6 طبقه 5
ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

جشنواره روستایی شو 1398

مسافران عزیز؛ روستایی شو به ایستگاه اول رسید!

تیم تکرا بعد از بحث و بررسی ایده برگزاری رویدادی در حوزه روستا و نوآوری روستایی و در سطح هیئت‌مدیره و برنامه‌ریزی برای برگزاری و بحث و بررسی، تازه متوجه شد که برگزاری چنین رویدادی نیاز به همکاری افراد، نهاد و سازمان‌های مختلفی دارد تا این برنامه شکل بگیرد. درواقع حرکت این قطار باید با همکاری افراد زیادی انجام شود. باید از قدم‌های اول شروع می‌کردیم. باید بین خودمان تقسیم‌کار می‌کردیم و هرکسی وظیفه‌ای بر عهده می‌گرفت. بهمن 1397 بود که شورای راهبری رویداد با حضور آقای مهندس میرقاسمی، خانم طاهری، خانم دکتر سپهری و خانم بابایی شکل گرفت و تشکیل دبیرخانه اجرایی و کمیته علمی و داوری از وظایف این شورا بود. درواقع این چهار نفر راهبرهای قطار ما بودند. خانم بنفشه بابایی نقش مدیر اجرایی را به‌عهده گرفت و خانم حسن‌پور از دفتر تکرا در شکل‌دهی و فعال‌سازی دبیرخانه مرکزی به او کمک می‌کرد.

ما دیگر باید دنبال همکار برای شروع حرکت قطار روستایی شو می‌گشتیم. از همان ابتدا آقای کاظمی، رئیس سازمان دانشجویان جهاد دانشگاهی به خاطر ارتباط قبلی که با برگزار‌کنندگان رویداد داشت علاقه‌مند بود تا هم‌سفر ما در این مسیر باشد. پس تفاهم‌نامه‌ای منعقد شد و کارها تقسیم شد. اضافه شدن آن‌ها به شورای راهبری و کمیته علمی برایمان خوب بود. آن‌ها تجربه راه‌انداختن قطارهای مشابه را داشتند و ایده‌های ما را تکمیل می‌کردند اما در بخش اجرا و پشتیبانی‌هایی که انتظار داشتیم هم‌سفر خوبی نبودند. خودشان هم قبول داشتند که به دلیل مشغول‌بودن در دیگر برنامه‌ها که هم‌زمان با برگزاری جشنواره روستایی ‌شو بود، فرصتی برای همراهی بیشتر در بخش اجرا نداشتند اما گروه خوبی بودند. انرژی‌شان خوب بود و بودنشان در قطار روستایی شو و اولین لحظه‌های شروع حرکت را فراموش نمی‌کنیم. دیگر کم‌کم باید قطار را برای حرکت و شنیدن سوت قطار آماده می‌کردیم.

اول قرار بود امتیاز برگزاری رویداد را از مؤسسه TED بگیریم و قطارمان را بین‌المللی کنیم. خانم بابایی جستجوهایش برای گرفتن مجوز از TED شروع کرد. سایت آن‌ها را زیر و رو کرد و با کسانی که برگزارکننده رویدادهای TED در اصفهان، کیش و تهران بودند صحبت کرد. نتیجه جست‌وجو در شورای راهبری بررسی شد. در قوانین TED آمده بود که نمایندگی را به یک محدوده جغرافیایی می‌دهد که بزرگ‌ترین آن شهر یا استان است اما تصمیم ما این بود که این رویداد برای کل ایران تعریف شود. از سوی دیگر، در خصوص سخت‌گیری‌هایی که ممکن بود در آینده با آن مواجه شویم نگران بودیم تا نکند کار خالص و فرهنگی ما به تقلید از بیگانگان ربط داده شود. تصمیم گرفتیم خودمان قطارمان را طراحی کنیم و از شیوه‌های سخنوری در برنامه‌های TED ایده و الهام بگیریم.

قطار ما برای حرکت یک چیزهایی کم داشت. اول این‌که اسم نداشت! خانم بابایی پیشنهادی داد و همه موافقت کردند. اسمش را گذاشتیم “روستایی شو”؛ اما این اسم دو معنا داشت که بعداً مجبور شدیم کلی توضیح دهیم که منظورمان چیست. منظورمان این بود که روستایی شدن یک افتخار است (حفظ و ارتقای شأن و منزلت روستا و روستانشینی) و حتی تشویق مردم به روستایی شدن. درواقع آن‌قدر کار ما و مقصد این قطار اثربخش باشد که روستایی‌هایی که رنگ و لعاب زندگی خود را شهری کرده‌اند و روستایی بودن خود را دوست ندارند یا مهاجرت کرده‌اند با افتخار بگویند من یک روستایی‌ام و خوشحال می‌شوم که مسافر این قطار باشم. البته نام رویداد، برگرفته از کلمه Show نیز هست و به معنای نمایش قابلیت‌ها و ظرفیت‌های روستا و نوآوری‌های روستایی نیز است که شاید اگر بعداً مقصد قطار به خارج از مرزهای ایران رفت، به دردمان بخورد.

دوم این‌که کمیته علمی و داوری نداشتیم. بالاخره قرار بود بین روستاییان داخل قطار مسابفه شکل بگیرد تا در مسیر رسیدن به مقصد، بهانه‌ای برای سرگرمی و یادگرفتن نکات جدید داشته باشیم. در نخستین جلسات کمیته علمی، آقای دکتر مهاجری و آقای مهندس پرهیزگار نقش زیادی داشتند و جلسات با هدایت آقای مهندس میرقاسمی به‌خوبی پیش ‌می‌رفت. قرار شد تمرکز کنیم روی نوآوری روستایی و دسته‌بندی‌های مرتبط با آن مانند “روستای نوآور”، “روستایی نوآور”، “دهیار نوآور”. در جلسات کمیته علمی بحث بسیار بود و تمرکز ایده به سمت نوآوری بود. البته گروه هدف موردتوجه، نوآوران روستایی بودند. تلاش کردیم در شاخص‌های ارزیابی نوآوری، منطقه روستایی و شدت و ضعف بهره‌مندی مردم روستا از امکانات و توسعه‌یافته بودن منطقه نیز در نظر گرفته شود. برای جدید بودن ایده و نوآوری، سطوحی در نظر گرفته شد که حتی اگر کاری در مناطق دیگر انجام شده است اما برای اولین بار در یک منطقه روستایی دیگر انجام می‌شود، امتیاز داشته باشد. جمع‌بندی مباحث و هدایت کمیته علمی نیاز به نیروی تازه‌نفسی داشت که هم علاقه‌مند به موضوع باشد و هم تجربه کارهای مشابه را داشته باشد. خانم دکتر الهام فهام به تیم تکرا پیوست و رئیس کمیته علمی و عضو شورای راهبری جشنواره شد. همان‌طور که انتظار داشتیم کار خوب پیش رفت و دیگر آماده‎‌ی گلچین مسافران قطار بودیم. اطلاع‌رسانی برای مسافران روستایی منتشر شد و دیگر آماده دریافت آثار بودیم. خیلی تلاش کردیم که آثاری که به دست ما می‌رسد مرتبط باشد و وقت داوران را با آثار غیر مرتبط نگیریم. از شبکه ارتباطی خود مانند تسهیلگرانی که در سطح روستاهای کشور کار می‌کنند خواستیم که در همان ابتدا علاقه‌مندانی که به نظر آن‌ها دارای شاخص‌های اعلام‌شده بودند را راهنمایی کنند و از کسانی که واجد شرایط نیستند بخواهند تا با تداوم تلاششان و رسیدن به شرایط حداقلی برای شرکت در جشنواره که مهم‌ترین آن نوآوری در سطح روستا بود، در سال‌های بعد شرکت کنند. قرار بود شرکت‌کنندگان در جشنواره، یک فیلم کوتاه 3 دقیقه‌ای تهیه کنند و در آن از نوآوری خودشان بگویند و برای تهیه این فیلم به 4 سؤال پاسخ دهند. فرم ساده‌ای را در سایت قرار دادیم که به‌سادگی اطلاعات خود و فعالیتشان را اعلام کنند و فیلمشان را بارگذاری کنند. فیلم‌هایی که به دستمان می‌رسید، عالی بودند. شاید کیفیتشان ضعیف بود یا شاید خوب نتوانسته بودند حرف‌هایشان را بگویند اما تلاش آن‌ها برای اعلام بودنشان، برای خواستن دیده شدنشان و مسافر قطار روستایی شو بودن عالی بود. گاهی اشک از چشمانمان جاری می‌شد. حتی الآن که دارم می‌نویسم اشک می‌ریزم اما قطار ما ظرفیت محدودی داشت. خانم‌ها سپهری، یارعلی و نقوی از اعضای هیئت‌مدیره تکرا که تجربه سال‌ها فعالیت آموزشی در روستا و ارتباط با روستاییان را داشتند در ایجاد انگیزه و شناسایی نوآوران از مناطق دور و نزدیک کشور، نقش زیادی داشتند. تشکل‌های مردم‌نهاد همکار نیز در زمینه شناسایی و معرفی نوآوران به ما کمک کردند. از میان 100 اثر که به دستمان رسید، 40 اثر برای داوری انتخاب شدند تا از میان آن‌ها به 10 نفر برگزیده برسیم و 10 کوپه را برای مسافران آماده کنیم. کمیته داوری به سرپرستی خانم دکتر فهام ساعت‌ها جلسه حضوری داشتند و در خصوص آثار بحث می‌کردند. اگر اطلاعات ارسالی کافی نبود از مدیر جشنواره و مسئول دبیرخانه خواسته می‌شد تا اطلاعات آن‌ها را کامل‌تر کنند تا کمیته داوری بتواند بدون ابهام امتیاز دهد. تا جایی که می‌شد راستی آزمایی کرد. ما به‌به دیدن عشقی که در دل داستان نوآورانه آن‌ها بود نیاز داشتیم. این عشق سوخت حرکت قطار را تأمین می‌کرد اما از شما چه پنهان قطار به پول و حمایت‌های مادی هم نیاز دارد.

خانم بابایی در حال تلاش برای جذب حامی بود و خانم ملیحه خلقی (مدیرعامل مؤسسه فرهنگی و هنری زنان فرا اندیش پارس) را برای همراهی در این بخش دعوت نمود. یک فهرست طولانی از کسانی که می‌توانستند حامی این برنامه باشند از بخش دولتی و خصوصی و خیرین تهیه شد و سراغ همه رفتیم. دسترسی به بعضی‌ها سخت بود. مثلاً مدیرعامل بانک‌ها اما خانم طاهری مدیرعامل تکرا فکر می‌کرد “روستایی شو” موضوعی را دنبال می‌کند که جزء اهداف برخی از سازمان‌ها و مؤسسات است یا با توجه به نقشی که دارند می‌توانند در قالب مسئولیت اجتماعی‌شان از این برنامه حمایت کنند. برای همین تلاش کرد تا شماره تلفن همراه برخی از رؤسای بانک‌ها را پیدا کند و صادقانه با آن‌ها گفتگو کند اما فایده‌ای نداشت. آن‌ها چیزی می‌خواستند که بتوانند سوژه تبلیغات کنند یا بلافاصله سود مادی به دست بیاورند و نمی‌دانستند که سرمایه‌گذاری اجتماعی یعنی چه و داخل قطار چه خبر است. آن‌ها نمی‌دانستند حمایت از یک جریان که می‌تواند در آینده امید را زنده کند و جریان اقتصادی را پویاتر کند و درنهایت، هم مادی و هم معنوی به سود آن‌ها بشود یعنی چه. شبیه این کارها هم در کشور ما انجام نشده بود. خلاصه تلاش‌ها جواب نداد اما تیم تکرا ادامه داد و اصلاً نمی‌دانستیم با چه امیدی داریم جلو می‌رویم. بدون هیچ پشتوانه‌ای می‌خواستیم قطاری را روشن کنیم. بخشی از کار که وابسته به فعالیت‌های داوطلبانه بود انجام شد. بودجه اندکی از محل پروژه‌های دیگر تکرا به این جشنواره تزریق شد اما اصلاً کافی نبود. کمک‌های معنوی سازمان‌های دولتی مانند معاونت توسعه روستایی و مناطق محروم ریاست جمهوری و وزارت کشور و … در حد اطلاع‌رسانی به زیرمجموعه‌های استانی و شهرستانی و روستایی‌شان و قوت قلب دادن و تقدیر کردن از این حرکت عالی و دست تکان دادن برای مسافران قطار بود اما برای برگزاری رویداد، برای جوایز و انگیزه دادن به روستاییان، برای تقدیر از زحمات کسانی که ما را همراهی کردند و … پول می‌خواستیم. در آن روزها یک کلمه در اتاق راهبران قطار تکرار می‌شد. پول، پول، پول.

برخی سازمان‌ها از نیمه راه با ایده روستایی شو آشنا شدند و برایشان جذاب بود. پیشنهاد دادند که بودجه کل رویداد را تأمین کنند و حتی خیلی بزرگ‌تر از چیزی که ما فکر می‌کردیم باشد. مثلاً رویداد در سالن اجلاس سران برگزار شود. معاون اول رئیس‌جمهور یا فلان وزیر سخنرانی کند. از تمام مسئولان شهرستانی دعوت به عمل بیاید. این‌ها خوب بود اما به دل ما ننشست. آخر ما دنبال این چیزها نبودیم. ما قطاری که خودمان با عشق تا اینجا آماده کرده بودیم را می‌خواستیم. می‌گفتیم این‌همه برنامه و جلسه و همایش و نمایشگاه و فلان و فلان در طی سال برگزار می‌کنید که در آن فقط تریبون به مسئولان داده می‌شود و فقط آن‌ها حرف می‌زنند و گاهی هم یک روستایی با لباس محلی و پر از استرس، آخر برنامه وقت صحبت دارد که مجری مدام به او می‌گوید وقت کم است و لطفاً کوتاه صحبت کنید.

در نظر ما “روستایی شو” رویدادی است که روستاییان بدون استرس و با اعتمادبه‌نفس از خودشان بگویند. از مسیر پرفرازونشیب موفقیت و نوآوری‌هایشان بگویند و الهام‌بخش و امیدبخش دیگران باشند. وقتی به آن‌ها گفتیم که هدف ما این است و قصد نداریم تریبون را به این مسئول و آن مسئول بدهیم و قرار نیست مجری برنامه مجیزگویی و تعریف و تمجید کند و فقط روستاییان و حامیان نوآوری روستایی فرصت صحبت کردن خواهند داشت و … . عقب‌نشینی کردند و دیگر قصد حمایت از رویداد ما را نداشتند. آه ای قطار تنها، نکند سوت آغاز حرکت تو را نشنویم؟

ته دلمان می‌دانستیم که این ایده و آرزو را خدا در دل ما کاشته است و دست خدا به یاری می‌آید و بالاخره دست خدا نمایان شد. شورای اسلامی استان تهران و سرکار خانم دکتر فخاری ریاست این شورا، انرژی خوب پشت این ایده را فهمیدند و با قلب خود به یاری ما آمدند. هر کمکی که می‌توانستند از طریق شهرداری تهران و معاونت‌هایش در اختیار ما بگذارند دریغ نکردند. از آن طرف مذاکره با بیمه رازی جواب داد. آقای بختیاری مدیرعامل شرکت بیمه رازی، مسئولیت اجتماعی بنگاه‌های اقتصادی (CSR) را خوب می‌فهمید. اهل دل بود و دغدغه کمک به جامعه و حمایت از حرکت‌های توسعه‌ای را داشت. به‌ویژه اینکه گروه هدف از مردمی باشند که کمتر به آن‌ها توجه شده است. به‌ویژه اینکه نوآوران روستایی باشند. بیمه رازی در حمایت از زلزله‌زدگان کرمانشاه هم روسفید بود و مسئولیت اجتماعی‌شان زبانزد همه شده بود. همه رازی از بیمه رازی!

خداوند متعال را شاکریم که آدم‌های خوب مثل خانم دکتر فخاری و آقای بختیاری را سر راه ما قرار داد. پس از آن‌همه فکس و نامه‎‌نگاری و ارتباطی که با روابط عمومی شرکت‌ها و کارخانه‌های مرتبط با روستا برقرار کرده بودیم، شرکت پارمیدا با شکلات‌های خوشمزه‌اش با ما تماس گرفت و شیرینی رویداد ما را کامل کرد. دمشان گرم. واقعاً بسته‌های جذابی از انواع محصولاتشان برایمان تهیه کردند که به کل شرکت‌کنندگان در رویداد اهدا کردیم و دهان همه‌ی اعضای قطار شیرین شد.

سایر افراد و سازمان‌هایی که مادی و معنوی یاریگر ما بودند به شرح زیر هستند که ما قدردان انرژی خوب و حمایت‌هایشان هستیم.

  • ستاد توان‌افزایی سازمان‌های مردم‌نهاد شهر تهران حامی تأمین مکان برگزاری و پذیرایی شرکت‌کنندگان
  • دفتر امور زنان وزارت جهاد کشاورزی حامی تأمین محل اقامت برگزیدگان قبل از رویداد
  • صندوق کارآفرینی امید، صندوق ضمانت تعاون و هاستل ماهور اهدای جوایز برگزیدگان در قالب ارائه تسهیلات، ارائه ضمانت تسهیلات و ارائه بسته گردشگری خانوادگی ویژه برگزیدگان نوآور
  • هواپیمایی ماهان با تهیه بلیت رفت‌وبرگشت 4 نفر از شرکت‌کنندگان در رویداد که تأمین هزینه سفر برایشان دشوار بود.
  • مؤسسه فرهنگی و هنری زنان فرا اندیش پارس مشارکت در بخش پشتیبانی اجرایی روز جشنواره و انجام هماهنگی‌های لازم با ستاد توان‌افزایی سازمان‌های مردم‌نهاد شهر تهران
  • مؤسسه توسعه پایدار و محیط‌زیست (سنستا) مشارکت در تصویربرداری و مستندسازی رویداد و معرفی نوآوران
  • تیم دانشجویی UT-TED از دانشگاه تهران، آماده‌سازی نوآوران برگزیده برای سخنرانی به سبک TED

برگزیدگان مشخص شده بودند و مسافران قطار کم‌کم خودشان را به آن می‌رساندند. سه روز قبل از برگزاری رویداد جشنواره، برگزیدگان به تهران آمدند تا برای ارائه سخنرانی‌هایشان آموزش ببینند و آماده شوند. آقایان علی‌اصغر خلیل خلیلی، امین صادقی و خانم فاطمه سخاوت از گروه دانشجویی UT-TED که تجربه برگزاری رویدادهای TED در دانشگاه تهران را داشتند با اشتیاق تمام و کاملاً داوطلبانه برای آموزش و آماده‌سازی روستاییان نوآور برنامه‌ریزی کردند. آن‌ها به مسافران می‌گفتند که سفر دراز است و داستان‌ها الهام‌بخش. آن‌ها مسافران را آماده کردند که در زمان حرکت قطار داستان بگویند. این‌که از کجا شروع کنند، اوج داستان آن‌ها کجاست و چگونه می‌توانند الهام‌بخش باشند. اینکه چگونه راحت و بدون استرس و با اعتماد به نفس روی صحنه راه بروند و داستانشان را بگویند و … مباحثی بود که در آموزش‌های تئوری و عملی آن‌ها وجود داشت. جلسات آموزش به جلسات همفکری برگزیدگان تبدیل شد. به یکدیگر کمک می‌کردند و قوت قلب می‌دادند اما رقابت هم میانشان بود. قرار بود به بهترین سخنرانی جایزه بدهیم. بعضی‌ها دو روز و بعضی‌ها یک روز تمام تمرین کردند. ما می‌دانستیم این رقابت فقط بهانه‌ای برای گرم‌کردن تنور قطار بود وگرنه همه برنده‌ایم.

شب قبل از رویداد برای آنکه خستگی‌ نوآوران روستایی در برود و استرس‌هایشان کم بشود، با هم به بازدید از برج میلاد رفتیم. سید مالک حسینی، معاون مشارکت‌های مردمی شهرداری تهران ترتیب آن را داده بود تا شهرداری تهران میزبان نوآوران روستایی باشد. تجربه بسیار خاطره‌انگیزی برای ما و برای برگزیدگان بود. بعدها شنیدیم که دو نفر از آن‌ها حتی تجربه سفر به مرکز استانشان را هم نداشتند و بازدید از تهران و برج میلاد به همراه خاطره همراهی و تلاش و عشق در طول برگزاری رویداد روستایی شو برایشان ماندگار شده است. شنیدنش زیبا و دل‌نشین است. خدا را شکر؛ اما دیگر نزدیک شده بود. نزدیک نزدیک نزدیک. وقت سفر را می‌گویم.

صبح روز رویداد، گروه اجرایی در سالن ستاد توان‌افزایی سازمان‌های مردم‌نهاد شهر تهران واقع در خیابان خاقانی در حال آماده کردن کارت‌ها و بسته‌های فرهنگی شرکت‌کنندگان بودند. قبل از همه، برگزیدگان از محل اقامتگاه‌ به سالن رسیدند و بدون معطلی به گروه اجرایی ما پیوستند و کمک کردند. کاستی‌هایمان جبران شد. انگار که یک خانواده بودیم و همه با شور و عشق در حال آماده شدن برای برگزاری جشنواره و سوت آغاز قطار. همه دعوتی‌هایمان آمدند. نزدیک ظهر سالن جا نداشت و عده‌ای روی پا ایستاده بودند. مسافران عزیز، قطار روستایی شو به حرکت درآمد.

داستان‌های برگزیدگان جشنواره آن‌قدر جذاب بود که حاضران در سالن را روی صندلی‌هایشان میخکوب کرده بود. برخی از مسئولان مانند خانم دکتر بنی‌هاشم (مدیر دفتر امور زنان روستایی و عشایری وزارت جهاد کشاورزی) قرار بود تا ظهر بمانند اما جلسه‌های بعدازظهرشان را کنسل کردند و تا پایان برنامه ماندند. برای آنکه برنامه صرفاً شنیدن سخنرانی‌ها نباشد و از فرصت این رویداد، روستاییان بتوانند برای شبکه‌سازی و ارتباط‌گیری با یکدیگر و با مسئولین و فعالان مرتبط با کارآفرینی روستایی استفاده کنند، برنامه‌ای طراحی کرده بودیم تحت عنوان “روستا‌گپ” و تقریباً دو ساعت را اختصاص دادیم تا در میان سخنرانی‌ها، شرکت‌کنندگان بتوانند به حیاط محل برگزاری بیایند و با روستاییان نوآور گپ بزنند. تلفن‌هایشان را بگیرند و در خصوص نحوه مشارکت، همکاری و هرگونه کمکی که می‌توانند به یکدیگر داشته باشند ارتباطشان را برقرار کنند. یک طرف حیاط هم خانم عالیه صفاری (برگزیده روستایی نوآور از جزیره قشم) داوطلبانه شروع کرد به طراحی نقش‌ با حنا روی دست بانوان.

همه راضی بودند و خوشحال. هیچ‌کس خسته نشد و شرکت‌کنندگان منتظر شنیدن داستان‌های بعدی بودند. هر 10 نفر ارائه داشتند و سخنرانی فرهاد مسعودی از سیاه رودبار برگزیده شد. او با عشق و علاقه، از اهمیت حفاظت از گونه‌های درخت سرخدار در داستانش گفت و نوآوری او در توسعه گردشگری پایدار و اجتماع‌محور شرکت‌کنندگان را تحت تأثیر قرار داد؛ اما نقطه اوج روز روستایی شو، زمانی بود که از فرهاد خواستیم تا جایزه‌اش را بگیرد و او گفت من تنها نیستم و 10 نفر از مردم روستایم به اینجا آمده‌اند. ما هر کاری کرده‌ایم، با حمایت و مشارکت و همراهی هم بوده است. زنان و مردان روستایش را به روی صحنه فراخواند و از آن‌ها به‌طور جمعی تقدیر شد.

تکرا هم جایزه گرفت. لوح سپاس از مؤسسه اندیشه و پژوهش طرح هزاره پاسارگاد. آن‌ها ما را غافلگیر کردند و نماینده این سازمان مردم‌نهاد از مجری برنامه خواست تا لوح سپاس را به “برگزارکنندگان جشنواره روستایی شو” اهدا کند. کارشان در ذهنمان مانده است و لوح سپاس آن‌ها در دفترمان خودنمایی می‌کند.

چه روزی و چه سفری بود. وقتی به ایستگاه اول رسیدیم، قرار شد اینجا استراحت کنیم و برای روستایی شو بعدی و رسیدن به ایستگاه بعدی برنامه‌ریزی کنیم. ما عاشق سفر شده بودیم. سفری به دل داستان‌های هزار و یک شب روستا و روستاییان نوآور. پس منتظر داستان استراحت ما در ایستگاه اول و برنامه‌ریزی برای رسیدن به ایستگاه دوم باشید.